سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
115
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
را فسخ نموده و از موجر اجرة المسمائى را كه داده مطالبه كند چون منفعتى نصيبش نشده است و نيز مىتواند به اجاره راضى شده و منتظر زوال مانع باشد . و در صورتى كه مانع غاصب باشد مستأجر حق دارد از وى مطالبه اجرة المثل نمايد بلكه احتمال دارد بگوئيم در گرفتن اجرة المثل حق دارد به اجير رجوع نمايد زيرا عين در ضمان وى بوده تا به قبض بدهد و چون بحسب فرض قبل از قبض مانع عارض شده لاجرم حق رجوع بموجر نسبت باجرة المثل برايش ثابت است . ناگفته نماند : در صورتى كه مانع در اثناء مدت اجاره بر طرف شود تخيير و حقى كه براى مستأجر گفته شد ساقط نمىگردد زيرا اصل بقاء آن است . قوله : فيما او جرت له : ضمير در [ له ] بماء موصوله راجع است . قوله : فان كان المنع قبل القبض فله الفسخ : ضمير در [ فله ] به مستأجر راجعست . قوله : عند تعذرها : يعنى تعذر عين . قوله : و له الرضا بها : ضمير در [ له ] به مستأجر و ضمير در [ بها ] به اجاره راجعست . قوله : لو كان غاصبا : ضمير در [ كان ] بمانع راجعست . قوله : بل يحتمل مطالبة الموجر بها : ضمير در [ بها ] به اجرة المثل راجعست . قوله : ايضا : يعنى همانطوريكه ميتواند بغاصب مراجعه كند